مراسم تشییع و تدفین پیکر مطهر حضرت رضا7 (مجلۀ مشکوة، شماره 123، تابستان 1393)

سیدحسن حسینی[1]

چکیده

این مقاله سعی بر آن دارد وقایع و حوادث پس از شهادت حضرت رضا7 و مراسم تشییع و تدفین آن حضرت را در توس، از طریق بررسی متون تاریخی و حدیثی به تصویر کشد و به نقش مأمون و شرکت و مدیریت وی بر تمام مراحل مراسم تشییع آن حضرت اشاره کند. همچنین برگزاری باشکوه مراسم با حضور اقشار مختلف مردم و از جمله زنان و سرانجام تدفین ایشان در سمت قبلۀ قبر هارون را با جزئیات اتفاقاتی که رخ داده، از زبان راویان مختلف این خبر، از جمله اباصلت هروی، محمد بن جهم، یاسر خادم و دیگران بیان دارد و در پایان تجزیه و تحلیل اخبار وارده در این‌خصوص و یک جمع‌بندی از آراء و نظرات مختلف ارائه شده است.   

کلیدواژه: امام رضا7، مأمون، توس، تشییع جنازه، زنان نوغان

درآمد

مأمون عباسی با انتصاب حضرت رضا7 به ولایتعهدی، مورد خشم عباسیان بغداد قرار گرفت. وی به‌رغم آنکه می‌توانست برای خلاصی از مکر و حیلۀ عباسیان، فضل بن سهل را از وزارت برکنار کند و امام را نیز از ولایتعهدی بردارد، ولی از این کار سر باز زد و در راه بازگشت به بغداد، ابتدا فضل را در حمام سرخس کشت و سپس امام را در آخر صفر 203ق در توس به شهادت رساند. همانطورکه در مورد جزئیات نحوۀ شهادت حضرت رضا7 در بین منابع اختلاف نظر وجود دارد، درخصوص جزئیات و حواشی مراسم تشییع و تدفین بدن مطهر آن امام نیز اخبار و روایات متعدد و گاه متناقضی وجود دارد، که نظر واحدی را به خواننده القا نمی‌‌کند. بررسی متون تاریخی، منابع حدیثی و نظرات محققین معاصر می‌تواند به برخی سؤالات و ابهامات پیرامون این حادثه پاسخ دهد که در این مختصر به این امر اقدام شده است.

الف: متون تاریخی

در میان منابع تاریخی مهمترین و معتبرترین گزارش در خصوص تشییع پیکر حضرت رضا7 متعلق به احمد بن اسحاق یعقوبی؛ مورخ برجستۀ شیعی متوفی 292ق است. او جزئیات این واقعه را از زبان فردی به نام «ابی‌الحسن بن ابی عباد» در کتاب تاریخ خود بازگو می‌کند. وی می‌نویسد: «ابی‌الحسن بن ابی عباد گفت: در تشییع جنازۀ رضا7 مأمون را دیدم که قبایی سفید در بر داشت و سربرهنه میان دو قائمۀ نعش پیاده می‌رفت و می‌گفت: ای ابوالحسن پس از تو، به که دلخوش باشم و سه روز نزد قبرش اقامت گزید و هر روز قرصی نان و مقداری نمک برای او می‌آوردند و خوراکش همان بود. سپس در روز چهام بازگشت.»[2]

پس از وی، مورخین دیگر همچون محمد بن جریر طبری (224 – 310ق)، ابوالحسن علی مسعودی (283 – 346ق)، ابن جوزی (متوفی 597ق)، ابن‌اثیر (555 – 630ق)، عمادالدین اسماعیل ابی‌الفدا (وفات 734ق) و ابن‌کثیر (وفات774ق) بر این مطلب تأکید دارند که پس از شهادت حضرت رضا7 مأمون خود بر جنازۀ آن حضرت7 نماز خواند و سپس دستور داد او را در کنار قبر پدرش هارون دفن کنند.[3] ابن اثیر از ماندن مأمون برای مدتی پس از این واقعه، در جوار قبر پدرش هارون خبر می‌دهد،[4] ولی اشاره‌ای به این ندارد که ماندن وی برای عزاداری بر حضرت رضا7 بوده است. سبط ابن جوزی (متوفی 654ق) عنوان می‌کند: مأمون چند روزی برای عزاداری در توس ماند و غذا و نوشیدنی نخورد و از لذات دوری کرد.[5] 

ب: منابع حدیثی

در میان منابع حدیثی شیعه بیشترین مطلب را شیخ صدوق (وفات 381ق) در «عیون اخبارالرضا» در خصوص مراسم تشییع جنازۀ حضرت رضا7 آورده است. علاوه بر او، ابو‌الفرج اصفهانی (وفات 356ق)، شیخ مفید (وفات 413ق)، فتال نیشابوری (وفات 508ق) ابن‌شهرآشوب (وفات 588) و دیگران نیز روایاتی را در این‌خصوص آورده‌اند. به‌طور کلی این خبر توسط پنج نفر از راویان حدیث شیعه به نام‌های اباصلت عبدالسلام بن صالح هروی، علی بن حسین کاتب بغاء کبیر، محمد بن جهم، هرثمة بن اعین و یاسر خادم در منابع حدیثی نقل شده است.

1. اباصلت هروی:

اباصلت عبدالسلام بن صالح هروی که در دو سال پایانی حیات حضرت رضا7 همواره ملازم ایشان بوده است، در خصوص تشییع بدن آن حضرت عنوان می‌کند که پس از شهادت حضرت رضا7، مأمون به حجره‌ای که جنازۀ امام7، قرار داشت، رفت. گریبانش را پاره کرد و بر سر و صورتش می‌زد و می‌گفت: «سرور من، آقای من، مرگ تو مرا به مصیبت انداخت.» سپس دستور داد آن حضرت را تجهیز کنند و قبر شریف او را حفر نمایند، ابتدا خواستند در پشت سرِ هارون قبر مطهّر آن حضرت را حفر کنند، اباصلت شروع به کندن قبر نمود، ولی ممکن نشد. یکی از اهل آن مجلس به مأمون گفت: «تو اعتقاد به امامت او داری؟ مأمون گفت: آری، آن مرد گفت: امام چه در حیات و چه در ممات باید بر همه کس مقدّم باشد.» سپس مأمون فرمان داد که قبر امام را در سمت قبله حفر نمایند. پس از آن اباصلت که از قبل توسط امام برای تدفین آن حضرت توجیه شده بود، دست به کار شد و ایشان را در سمت قبلۀ قبر هارون دفن کرد و مراجعت نمود.[6]

طبق این روایت:

الف: تشییع پیکر مطهر حضرت رضا7 بدون وقفه انجام شد.

ب: امام اباصلت را از جزئیات شهادت و دفن خود آگاه ساخته بود.

ج: انجام جزئیات تدفین حضرت (کندن قبر و...) توسط اباصلت صورت گرفت.

د: مأمون بر مراحل انجام مراسم تدفین نظارت داشت.

هـ : پیکر حضرت رضا7 در سمت قبلۀ قبر هارون دفن شد.

2. علی بن حسین کاتب بغاء کبیر

شیخ صدوق نخستین روایت خود در باب شهادت حضرت رضا7 را از علی بن حسین کاتب بغاء کبیر نقل می‌نماید. وی عنوان می‌کند صبح روز بعد از شهادت حضرت رضا7، مأمون دستور داد به سرعت جنازه را غسل داده و کفن کردند و خود پشت سر جنازه با پای برهنه، بدون عمامه و کلاه می‌رفت و می‌گفت: «ای برادرم به سبب فوت تو رخنه‌ای در اسلام پدید آمد و مقدرات الهی بر کوشش من در حق تو غلبه کرد.» سپس قبر پدرش هارون را شکافت و امام را در قبر او به خاک سپرد و گفت: «امیدوارم خداوند تبارک و تعالی به‌واسطۀ نزدیکی این جنازه، به پدرم نفعی رساند.»[7] 

طبق این روایت:

الف: تشییع پیکر مطهر حضرت رضا7 بدون وقفه انجام شد.

ب: مأمون در مراسم تشییع با پای برهنه، بدون عمامه و کلاه در پشت سر جنازه شرکت داشت.

ج: قبر هارون شکافته شد و پیکر حضرت رضا7 در آن قبر دفن شد.

 

3. محمد بن جهم

در برخی منابع حدیثی به نقل از محمد بن جهم آمده است که پس از شهادت امام، «مأمون یک شبانه روز این موضوع را از دیگران پنهان کرد. سپس دنبال محمد بن جعفر الصادق7 و گروهی از خانواده و دودمان ابوطالب که در خراسان بودند، فرستاد. هنگامیکه حاضر شدند، جنازۀ آن حضرت را صحیح و سالم به آنها نشان داد، سپس دستور داد آن حضرت را غسل داده، کفن و حنوط کنند و خود جنازه را برداشته در محل کنونی قبر حضرت به خاک سپرد.»[8]

طبق این روایت:

الف: خبر شهادت حضرت رضا7 به مدت یک شبانه روز مخفی بود و در تشییع جنازه وقفه ایجاد شد.

ب:  مأمون دنبال محمد بن جعفر الصادق7؛ عموی امام و دیگر علویان خراسان فرستاد و بدن سالم امام را به آنها نشان داد.

ج: مراحل مختلف تشییع و تدفین پیکر امام توسط شخص مأمون انجام شد.      

4. یاسر خادم:

یاسر که از خدمتگزاران حضرت رضا7 به شمار می‌رفت، در مورد لحظات پایانی حیات آن حضرت و تشییع پیکر ایشان گزارش می‌دهد «در روز آخر عمر حضرت رضا7 که ایشان بسیار ضعیف شده بود، پس از ادای نماز ظهر، چون همه از خوردن غذا فارغ شدند، ضعف بر آن حضرت غالب شده و بیهوش گردید. صدای شیون و زاری از خانۀ امام رضا7 بلند شد، زنان و کنیزان مأمون با سر و پای برهنه به خانۀ امام آمدند، خروش از مردم برآمد، فغان و شیون سراسر طوس را فرا گرفت. چون پاسی از شب گذشت، امام رضا7 به عالم قدس رحلت نمود. صبح روز بعد مردم جمع شدند و می‌گفتند: مأمون، امام رضا7 را با حیله به شهادت رسانده است، شعار می‌دادند که فرزند رسول خدا شهید شده و شورشی علیه مأمون برپا شد، مأمون ترسید که اگر جنازۀ حضرت را در آن روز بیرون ببرند، فتنه برپا شود، از این رو محمّد بن جعفر عموی امام رضا7 را خواست و گفت: ای ابو جعفر! به میان مردم برو و بگو: امروز پیکر آن حضرت تشییع نمی‌شود؛ او نزد مردم رفت و گفت: ای مردم متفرق شوید، زیرا جنازه امروز تشییع نمی‌شود، مردم پراکنده شدند، آنگاه امام رضا7 را شبانه غسل دادند و در شب دفن کردند.» در ادامه راوی عنوان می‌کند که «یاسر چیزی به من گفت که خوش ندارم آنرا در کتاب بیاورم.»[9]

طبق ابن روایت:

الف: شیون و زاری زنان و آمدن زنان و کنیزان دربار مأمون به خانۀ امام لحظاتی قبل از شهادت ایشان بود.

ب: آگاهی اهل توس از وخامت حال امام لحظاتی قبل از شهادت امام بود.

ج: شورش مردم توس علیه مأمون علنی شد.

د: مأمون تشییع جنازۀ امام را از ترس ایجاد فتنه به تأخیر انداخت.  

هـ : انجام مراسم تشییع و تدفین در شب صورت گرفت.

و: وجود اتفاقاتی در مراسم تشییع که شیخ صدوق خوش نداشته آنها را در کتابش ثبت کند.

5. هرثمة بن اعین

هرثمة بن اعین یکی از فرماندهان برجستۀ سپاه هارون و مأمون به حساب می‌آمد. در روایت منسوب به وی آمده که پس از شهادت امام7، صدای ناله و شیون از خانۀ حضرت بلند شد و مأمون با سرِ برهنه با دکمه‌های باز ایستاده بود و می‌گریست. فردای روز شهادت مأمون به عزاداری نشست و سپس در بقعۀ هارونی زمانی که خواست جنازه را خود غسل دهد، هرثمه پیش او رفت و او را از این کار منع کرد و سخنان شب قبل امام در خصوص اتفاقاتی که در هنگام دفن بدنش پیش‌بینی کرده بود، برای مأمون بازگو ‌کرد. پس از آن خیمه‌ای برپا شد و بدن امام در پشت آن غسل و کفن شد. سپس مأمون و حاضران بر جنازۀ وی نماز خواندند و او را به موضع قبر بردند و هرثمه کلنگی در سمت قبلۀ قبر هارون بر زمین زد و قبری آماده شد و جنازه را کنار قبر برد. سپس فرد دیگری غیر از حاضران مجلس جنازۀ حضرت را در داخل قبر گذاشت و قبر خود پر شد و به شکل مربع درآمد.[10]

طبق این روایت:

الف: صدای شیون و زاری پس از شهادت حضرت رضا7 از خانۀ آن حضرت بلند شد.

ب: مأمون بلافاصله روز بعد از شهادت امام، اقدام به انجام مراسم تشییع جنازه نمود.

ج: امام قبل از شهادت، هرثمه را از جزئیات نحوۀ شهادت و دفن خود آگاه ساخته بود.

د: هرثمه محل قبر را مشخص کرد.                                           

هـ : فرد دیگری غیر از حاضران مراسم جنازۀ حضرت را در قبر گذاشت.

این روایت که از لحاظ ساختار شباهت خاصی به روایت اباصلت از شهادت و تدفین حضرت رضا7 دارد، خالی از اغراق و تحریف نیست و در اصل اعتبار چندانی ندارد؛ زیرا هرثمه قبل از شهادت امام در سال 200 یا 201ق در زندان مأمون در مرو مرد[11] یا به قولی کشته شد.[12] او نمی‌تواند شاهد شهادت حضرت رضا7 و راوی این جریان باشد. جای این سؤال باقی است که چگونه امام برای هر دو شخص (اباصلت و هرثمه) مشخصات قبر خود و حوادثی را که در موقع اجرای مراسم تدفین رخ خواهد داد، را با اندکی تغییرات بازگو کرده ؟! و هر دو مدعی هستند که با توجه به اتفاقاتی که روز تدفین پیکر حضرت پیش آمد، مأمون با راهنمایی‌های آنها امام را در طرف قبلۀ بقعۀ هارونی به خاک سپرد.

چنانچه از بین دو روایت بخواهیم یکی را برگزینیم، چاره‌ای نداریم جز اینکه روایت اباصلت را علیرغم اینکه به نظر می‌رسد نوعی مکاشفه یا اندک تحریفاتی نیز در آن صورت گرفته است، بپذیریم. این احتمال وجود دارد نوعی خلط در اصل روایت اباصلت رخ داده و به اشتباه آن را به هرثمه نسبت داده‌ باشند.      

ج: تحقیقات معاصرین

 اغلب محققینی که به بررسی زندگی حضرت رضا7 پرداخته‌اند، با توجه به کاوش‌هایی که در منابع متقدم صورت داده‌اند، نظر بر این دارند که مراسم تشییع جنازۀ حضرت رضا7 هرچه باشکوهتر و با عظمت خاصی در توس برگزار شده است.[13] به نظر می‌رسد بیشتر آنها تحت تأثیر خبر درج شده در تاریخ یعقوبی در خصوص تشییع پیکر امام7 هستند. به عنوان نمونه سیداحمد رضوی دزفولی چنین می‌نویسد: «جنازۀ امام بر دوش مردم به سوی بقعۀ هارونی برده شد. هیچ‌کس اعم از لشکری و کشوری نماند مگر آنکه به دنبال جنازه می‌رفت. همه با سر و پای برهنه بودند. همه از این ماتم عظمی می‌گریستند و بر سر می‌کوفتند. همه فریاد «واعلیا» بر آسمان می‌رساندند. بلوایی بود چون قیامت، که نظیرش را کس ندیده بود.»[14]

همچنین شریف قرشی چنین گزارش می‌دهد: «مردم جنازۀ امام را تشییع کردند، به‌طوریکه خراسان در طول تاریخ خود هرگز شاهد چنین تشییع جنازه‌ای نبوده است. تمام ادارات رسمی مغازه‌های تجاری بسته شدند و همۀ طبقات مردم به سرعت به تشییع پیکر امام اقدام کردند، در حالی‌که یا اشک می‌ریختند و یا ساکت بودند. پرچم‌های سیاه برافراشته شد و سیلاب اشک از هر طرف برخاست. پیشاپیش جنازه مأمون سر و پا برهنه راه می‌رفت و پشت سر او وزرا و بزرگان دولت و لشکریان بودند و آنها فضایل امام و خسارت سنگینی را که جامعه با از دست دادن او متحمل شده بود، ذکر می‌کردند.»[15]

 د: روایتی فاقد سند

بنا بر روایتی مشهور، اما بدون سند، که اغلب توسط مداحان در سال‌های اخیر مطرح شده است، زنان نوغان هنگامی که از شهادت امام رضا7 با خبر شدند، با بخشیدن مهریه‌های خود به شوهرانشان، اجازه گرفتند تا در تشییع جنازۀ آن حضرت شرکت کنند. برخی این موضوع را طوری وانمود می‌کنند که در آن شرایط جنازۀ مطهر حضرت رضا7 بر روی زمین مانده بوده و مردان از ترس دستگاه ظلم و جور مأمون جرأت شرکت در مراسم تشییع حضرت را نداشته‌ و زنان پیشگامی کرده، این مراسم را انجام داده‌اند.[16]

این مطلب اگرچه در هیچ‌یک از منابع معتبر تاریخی و حدیثی شیعه و اهل سنت نقل نشده، لیکن بر سر زبان‌هاست و سینه به سینه از نسل‌های گذشته به زمان حال انتقال یافته است. شاید بتوان با واکاوی روایت یاسر خادم از شهادت حضرت رضا7 توجیهی برای افرادی که این مسئله را مطرح کرده‌اند، پیدا کرد. در روایت یاسر آمده است که لحظاتی قبل از شهادت امام، آنگاه که ضعف بر آن حضرت غالب شد و بیهوش گردید، صدای شیون و زاری از خانۀ ایشان7 بلند شد، «زنان و کنیزان مأمون با سر و پای برهنه به خانۀ امام آمدند، خروش از مردم برآمد، فغان و شیون سراسر طوس را فرا گرفت.» یاسر در ادامه از شورش مردم و به تأخیر افتادن مراسم تشییع جنازه و همچنین دفن حضرت در شبانگاهان خبر می‌دهد. شاید این قسمت از خبر توسط راویان بعدی دستخوش تغییر و تبدیل شده و داستان شرکت زنان نوغان در تشییع پیکر امام رضا7 از این روایت برگرفته شده باشد. این امر آنگاه جلب توجه می‌کند که شیخِ صدوق در پایان خبر یاسر می‌آورد: «یاسر چیزی به من گفت که خوش ندارم آنرا در کتاب بیاورم.»[17] 

در تحلیل مسئله باید گفت که شرکت زنهای نوغان در مراسم تشییع پیکر حضرت رضا7 اگرچه قابل انکار نیست، ولی به گونه‌ای نبوده که بدن مطهر آن امام بر روی زمین مانده باشد و تنها آنها این مراسم را انجام داده باشند، بلکه علاوه بر شرکت اقشار مختلف مردم در مراسم تشییع آن حضرت، زنان روستای نوغان که در فاصلۀ اندکی از مقبرۀ هارونی زندگی می‌کردند، نیز در این مراسم شرکت نمودند.

در اینجا یادآوری چند نکته ضروری به نظر می‌رسد:

  1. با علم به اینکه مأمون امام را به شهادت رسانده است، ولی با کیاست و هوش سیاسی که از وی سراغ داریم، آیا انتظار آن نمی‌رفت مراسم تشییع را هر چه باشکوهتر برگزار کند و ظاهرسازی پیشه نماید و ریاکاری به خرج دهد، تا مردم باور کنند امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته و مأمون نقشی در مرگ ایشان نداشته است؟ از طرف دیگر با شهادت امام، مأمون از شلوغ شدن مراسم تشییع آن حضرت و ازدحام جمعیت آنگونه که روز نماز باران و نماز عید در مرو اتفاق افتاد، دیگر ترس نگرانی خاصی نداشت.
  2.  چگونه می‌توان باور داشت که ولیعهد جهان اسلام از دنیا رفته باشد و آنگونه که در این روایت فاقد سند مطرح شده، تنها چند زن مراسم تشییع او را برگزار کنند و تابوت وی را حمل نمایند. رسم معمول تمام دربارها از ابتدای تاریخ بر این بوده که مراسم فوت بزرگان دربار را با عظمت خاصی برپا دارند و اقشار مختلف در آن شرکت جویند. چطور مأمون؛ خلیفۀ جهان اسلام خود در تشییع جنازۀ آن حضرت شرکت کند و دیگر درباریان و مردم از شرکت در این مراسم ترس و ابایی داشته باشند.
  3.  تصریح متون تاریخی گواه بر این است که این مراسم با شکوه هرچه بیشتر برگزار شده و مأمون خود پیشقراول این مراسم بوده است و ظاهراً بر بدن امام نماز گزارده است. مأمون که برای گول زدن افکار عمومی خراسانیان و شیعیان سه روز بر سر مرقد امام عزاداری کرد، و از خوردن اطعمه و اشربه صرف‌نظر کرد، چگونه راضی می‌شد پیکر امام را شبانه و بدون شرکت اقشار مختلف مردم تشییع کند؟ مگر این امر دشمنی او با امام و شهادت آن حضرت توسط وی را بر ملا نمی‌کرد؟   
  4. آیا پیش کشیدن این مسئله که تنها چند زن بدن مطهر حضرت رضا7 را تشییع کرده‌اند، به خاطر اینکه مظلومیت امام را نشان دهد، توهین بزرگی به ساحت مقدس آن امام معصوم نیست؟
  5. آیا امام رضا7 خویشاوندان، دوستداران و طرفدارانی نداشته است، که در مراسم تشییع وی شرکت جویند؟ مگر تصریح منابع بر این نیست که پس از شهادت حضرت، مأمون صبر کرد تا محمد بن جعفر الصادق؛ عموی امام و علویان خراسان که خویشاوندان امام به شمار می‌رفتند، به توس بیایند، تا بدن سالم وی را به آنها نشان دهد. اینان هنگام تشییع پیکر حضرت کجا بودند؟    

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

آنچه از جمع بندی روایات می‌توان به دست داد اینکه به رغم وجود تناقضاتی که بین روایات مربوط به شهادت امام رضا7 وجود دارد، ولی وجه اشتراکات زیادی نیز بین آنها و به‌خصوص بین دو روایت محمد بن جهم و یاسر خادم دیده می‌شود. به نظر می‌رسد اگر خواسته باشیم بین منابع تاریخی و حدیثی دو خبر را در خصوص نحوۀ تشییع و تدفین حضرت رضا7 انتخاب کنیم، ناگزیریم به گزارش «ابی‌الحسن بن ابی عباد»[18] که یعقوبی در تاریخ خود آن را آورده است و روایت «محمد بن جهم»[19] که در اغلب منابع حدیثی شیعه وجود دارد، اعتماد  نماییم.

بر این اساس نتیجه می‌گیریم که پس از شهادت حضرت رضا7 توسط مأمون، وی برای اینکه خود را از تهمت قتل آن حضرت مبرا کند، پس از آنکه جنازۀ سالم آن حضرت را به عمو و خویشاوندانش نشان داد، مراسم تشیع و تدفین آن امام را با شکوه و عظمت هرچه بیشتر برگزار کرد و خود بر تمام مراحل برگزاری این مراسم نظارت داشت و به ظاهر بر بدن آن امام نماز خواند و در سمت قبلۀ قبر پدرش، ایشان را دفن کرد و برای تکمیل ریاکاری خود، سه روز بر سر مرقد آن حضرت به عزا‌داری نشست.    

 

منابع:

ابن بابویه، محمد بن علی(شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ترجمۀ محمدرضا مستفید و علی‎اکبر غفاری، تهران، نشر صدوق، 1372ش.

ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، تحقیق علی شیری، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1408ق.

ابن جوزی، عبدالرحمان بن علی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1412ق.

ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی‌طالب، المکتبة الحیدریه، نجف، 1376ق.

ابن کثیر دمشقی، ابی‌الفداء حافظ، البدایة و النهایة، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1426ق. 

ابی الفداء، عمادالدین اسماعیل، المختصر فی اخبار البشر، دارالمعرفة للطباعة و النشر، بیروت، بی تا.

اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمّة، دارالاضواء، بیروت، 1405ق.

اصفهانی، ابو‌الفرج، مقاتل الطالبیین، مکتبة الحیدریه، نجف، 1385ق.

حسین بن عبدالوهاب، عیون المعجزات، مطبعة الحیدریه، نجف، 1369ق.

حلی، حسن بن یوسف، المستجاد من الارشاد، کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی، قم، 1406ق.

رضوی، دزفولی، سیداحمد، زندگانی شمس الهدی حضرت علی بن موسی الرضا7، ناشر بهرام طاهریان، 1417ق.

سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ذوی‌القربی، قم، 1427ق.

شریف قرشی، باقر، پژوهشی دقیق در زندگانی امام علی بن موسی الرضا7، ترجمۀ سیدمحمد صالحی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1382ش.

طبرسی، احمد بن علی، اعلام الوری، مؤسسه آۀ البیت لاحیاء التراث، قم، 1417ق.

طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، مطبعة الاستقامه، قاهره، 1358ق.

طبری (الصغیر)، محمد بن جریر، دلائل الامامة، مؤسسه بعثه، قم، 1413ق.

عطاردی، عزیزالله، تاریخ آستان قدس رضوی، عطارد، تهران، 1371ش.

فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین، تحقیق سیدمحمدمهدی سیدحسن خرسان، الشریف الرضی، قم، بی‌تا.

مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1347ش.

مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ترجمۀ سیدهاشم رسولی محلاتی، انتشارات علمیۀ اسلامیه، تهران، بی‌تا.

یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، دارالزهراء، قم، 1387ش.

http://shahr.ir/fa/news سایت خبری تحلیلی شهر، 14 بهمن 1389؛               http://shabestan.ir/NSite/FullStory/News، خبرگزاری شبستان، مورخۀ21/10/1391؛ http://www.irna.ir/fa/News، خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، 23/10/1391.                                                          



[1] . کارشناس ارشد تاریخ و پژوهشگر گروه و تراجم و انساب بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی.

[2] . یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 318.

[3] . طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج7، 150؛ مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب (ترجمه)، ج2، ص442؛ ابن جوزی، عبدالرحمان بن علی، تذکرة الخواص، ج10، ص 115؛ ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، ج4، ص 178؛ ابی الفداء، عمادالدین اسماعیل، المختصر فی اخبار البشر، ج2، ص 23؛ ابن کثیر دمشقی، ابی‌الفداء حافظ، البدایة و النهایة، ج10، ص 264.

[4] . ابن اثیر، همانجا.

[5] . سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ص 444.

[6] - ابن بابویه، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، ج2، ص598 - 599؛ ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص483؛ طبرسی، احمد بن علی، اعلام الوری، ج2، 84 - 85؛ اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمّة، ج3، ص75 - 76. روایت اباصلت و برخی روایات دیگر که در این مقاله آمده، به دلیل طولانی بودن خلاصه شده و عین عبارت نیست.

[7] . ابن بابویه، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، ج2، ص 588 – 589؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج49، ص 305.

[8] . مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج2، ص 262 -263؛ فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین، ص233؛ اصفهانی، ابو‌الفرج، مقاتل الطالبیین، ص 378؛ حلی، حسن بن یوسف، المستجاد من الارشاد، ص 208- 209؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج49، ص 309.

[9] - ابن بابویه، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، ج2، ص590 - 591.

[10] -  همان، ج 2، ص609؛ طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامة، ص351 -353. حسین بن عبدالوهاب، عیون المعجزات، 104 - 106.

[11] . یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص316.

[12] . طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج7، ص 129 -130. البته تحلیل‌های دیگری نیز می‌توان ارائه کرد، از جمله اینکه ممکن است فرد دیگری به نام هرثمه بن اعین از راویان امام رضا وجود داشته، که غیر از هرثمۀ سردار باشد یا اینکه راوی یحیی پسر هرثمه بوده و نامش در سلسلۀ راویان افتاده باشد.

 

[13] . رضوی دزفولی، سیداحمد، زندگانی شمس‌الهدی حضرت علی بن موسی الرضا، ص 230؛ شریف قرشی، باقر، پژوهشی دقیق در زندگانی امام علی بن موسی الرضا، ص 587- 588؛ عطاردی، عزیزالله، تاریخ آستان قدس رضوی، ج1، ص 50.

[14] . رضوی دزفولی، سیداحمد، زندگانی شمس‌الهدی حضرت علی بن موسی الرضا، ص 230.

[15] . شریف قرشی، باقر، پژوهشی دقیق در زندگانی امام علی بن موسی الرضا، ص 587- 588.

[16] . http://shahr.ir/fa/news سایت خبری تحلیلی شهر، 14 بهمن 1389؛  http://shabestan.ir/NSite/FullStory/News، خبرگزاری شبستان، مورخۀ 21/10/1391؛ http://www.irna.ir/fa/News، خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، 23/10/1391.

[17] . ابن بابویه، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، ج2، ص590 - 591.

[18] . یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 318.

[19] . مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج2، ص 262 -263؛ فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین، ص233؛ اصفهانی، ابو‌الفرج، مقاتل الطالبیین، ص 378؛ حلی، حسن بن یوسف، المستجاد من الارشاد، ص208- 209؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج49، ص 309.